آیا کتاب مقدس تحریف و منسوخ شده است؟

 

احتمالا جامعی ما با این بحث کلیشه‌ همواره رو برو بوده است؛ که گویا کتاب مقدس تحریف و منسوخ شده است؛ اما٬ آيا واقعیت مسئله چنین است یا خیر؟!

خورد و بزرگ٬ صاحب نظر و مردم عام همه چنین بحث را گاه نا گاه دامن زده اند و ادعا از این دست را به دیگران منتقل ساختند؛ اما٬ پیش از این باید به این مسئله پرداخت که خواست‌گاه و بنیاد این ادعا در کجاست؟ چرا چنین بحث هر از گاهی مطرح می گردد؟

 

اسلحه  سکوت

جریان ها و تفکرات مختلف در طول و عرض تاریخ همواره به دنبال ایجاد مباحث از این دست علیه هم دیگر بوده اند. تا از این طریق دو بحث را دنبال نمایند؛ یک این که جریان رقیب را سر کوب نموده و در صورت ممکن از صفحه‌ تاریخ حذف نماید و دوم اینکه حد اقل سد برای جلوگیری از پیشرفت ایجاد نمایند.

در افغانستان نیز چنین است؛ کارگزاران فعلی مکتب اسلامی بر بنیاد اصل توطیه کوشش کرده اند تا برای دور نگه داشتن افراد و گرایش مردم به مسیحیت یک بحث را دنبال نمایند که هیچ بنیاد ایمانی و هیچ بنیاد تاریخی که بر اصل عقل و سند استوار باشد ندارد. با مطرح نمودن چنین یک بحث بی بنیاد دو اصل را به عقیده‌ متفکرین اسلامی دنبال کردند.

 یکم: گرایش جوانان و افراد که ذهن پرسش گر نسبت به عمل کرد اهل فن اسلامی دارند را نسبت به مسیحیت کم رنگ ساخته و برای این افراد مسیحیت را گونه‌ جلوه دهند که یک مکتب فکری میان تهی است و تمام ارزش های ایمانی اینها از قدرت ماورالطبیعه خالی بوده و ادعاهای مسیحیت بر اساس یک سری دست نوشته‌های انسانی است. لهذا دل بستن به این تفکرات پوچ و بی ارزش است .

دوم: در واقع با مطرح نمودن چنین بحث قبل از قبل یک فرد افغانستانی نه به مسیح فکر خواهد کرد و نه به کتاب مقدس زیرا نوع بد بینی را ایجاد کرده اند که هر فرد بدون مطالعه و تحقیق از حقیقت امر با مسیحیت و ایمان داران مسیح سر خصومت را باز نماید.

نه تنها با مطرح نمودن بحث «تحریف و نسخ» کلام خدا تلاش برای جلوگیری افراد دارند بلکه نشر و پخش کتاب مقدس در میان مردم را نیز جرم پنداشته و علیه آن مبارزه خصمانه نموده اند؛ کتاب مقدس جزئی از کتاب های ممنوعه در سر تا سر کشور محسوب می شود. در صورت مشاهده‌ چنین مسئله با قیمت زندگی فرد تمام خواهد شد. تا اینجا کار نه تنها بسنده نکرده اند بلکه بحث دیگری را برای جلوگیری افراد نیز مطرح کردند و آن این است که «کلیساها برای افراد که به مسیح ایمان آورند پول توزیع میکند»٬ آن روی سکه این است که کتاب مقدس در واقع هیچ حرفی برای گفتن ندارد و به همین سبب هست که برای افراد پول توزیع میکنند؛ با شنیدن چنین یک توطیه افراد بصورت نا آگاه از اندیشیدن در مورد کتاب مقدس و پادشاهی خداوند سر باز زده و آن را به یک روند انسانی تقلیل می دهد. این فرایند را میتوان اسلحه‌ سکوت نام نهاد زیرا هم مسیحیت را نشانه رفته است و هم کسانی را که به مسیح ایمان دارند و هم کسانی را که به دنبال پیروی از مسیح هستند.

 

حال به راستی چنین یک ادعا پایه و اساس عقلی٬ علمی و تاریخی دارد؟

پیش از آنکه به بحث درونی کتاب مقدس پرداخته شود بیایید به بحث اینگونه نگاه اندازیم:‌

تصور شود که شما خواننده‌ گرامی به مسئله طوری نگاه میکنید که بی طرف هستید و میخواهید به اصل نتیجه برسید و یک قضاوت عادلانه نمایید. از یک فرد که هیچ عقیده‌ به مسیح٬ به کلام مسیح و به زندگی ابدی ندارد و یا از فردی که معتقد به اسلام و شریعت اسلامی است سوال نمایید: آیا شما مایل هستید کتاب را که به او ایمان دارید و برای شما مقدس هست دست برد زده و نکات را مطابق با میل خود تغییر دهید؟ اگر مایل هستید چرا و اگر نیستید چرا؟ قطعا جواب فرد برای شما منفی خواهد بود٬ قطعا خواهد گفت ما توانایی چنین کاری را نداریم زیرا مورد خشم و غضب خدا قرار خواهیم گرفت. اما چرا به این عقیده هستید که مسیحیان و قوم خداوند در عهد عتیق چنین کاری ممکن است انجام داده باشند؟ چه دلیلی میتواند در عقب چنین عملی نهفته باشد؟ چرا شما چنین ادعای را نموده اید؟ ممکن است پاسخی در این قسمت نداشته باشند.

اما نکته‌ اساسی در این بحث این جاست؛ با مطالعه‌ کتاب مقدس در عهد عتیق متوجه می شویم که خداوند بصورت مستقیم فعال بوده و در قبال ملت که خود خداوند انتخاب کرده بود غیرت داشته است. از جای که خداوند با آدم و حوا حرف زد تا زمانیکه خداوند ملت اسراییل را از دریا عبور داد و بر بردگی چند صد ساله پایان بخشید و تا جاری شدن آب از سنگ خاره و فرستادن نان «منا» از آسمان. نه تنها این خداوند بارها خود را به آنها نشان داد٬ در ستون از آتش در ابر ووو؛ بلکه هر بار که ملت اسراییل از فرمان خداوند سر باز زدند؛ خداوند آنها را مجازات کرد و پیام خداوند این بود که توبه کرده و من را پرستش کنید. حرف اصلی این است که؛ ملتی با چنین یک تجربه‌ از خداوند که هر لحظه عملکرد او را می دید چطور ممکن است تا به کلام آن خدای که از رود نیل عبور داد و آن خدای که از سنگ خارا آب کشید و آن خدای که نان «منا» را از آسمان فرستاد؛ دست برد زده و آن را تغییر دهد؟ کسانیکه که امروز مدعی هستید که کتاب مقدس دست خورده است این حق و اختیار را به خود نمیدهید به کتاب که ایمان دارید و برای شما مقدس هست دست برد یزنید در حالیکه هیچ تجربه‌ از خداوند ندارید نه برای شما دریا دو شق شده است و نه خداوند در ستون از آتش خود را به شما نشان داده است٬ نه آب از سنگ خارا جاری ساخته است و نه نان «منا» را از آسمان برای شما فرستاده است؛ پس چطور ملتی را که مملو از تجربه‌ خداوند هستند را با چنین یک توطیه‌ نشانه رفته اید؟  

 

در عهد جدید دیده می شود که خود خداوند بصورت انسان در میان انسان ظاهر می شود و حال نه تنها که در تمام نظام کائنات حاضر و ناظر است بلکه در میان انسان مثل منی انسان با من هم کلام است. و نویسندگان کتاب مقدس نه تنها اینکه باهم در تماس نبودند بلکه در یک مکان و جغرافیا نیز حضور نداشتند و کلام خدا نه تنها که به یک زبان نوشته نشد بلکه به سه زبان مختلف به رشته‌ تحریر در آمد پس چطور ممکن است که هم زمان تمام نسخه های کتاب مقدس از سه قاره ی مختلف با چنان یک امکانات محدود آن عصر جمع آوری شده باشد و تحت نظر یک یا چند فرد هم نظر تغییر داده شده باشد؟‌

به عنوان یک محقق و پرسش گر بی طرف این را سوال نمایید که چنین یک ادعا «تحریف و نسخ کتاب مقدس» کدام سندی تاریخی وجود دارد؟ آیا شما آن کتاب مقدس را که فکر میکنید اصل است را در طول ۱۴۰۰ سال در اختیار داشته اید؟ اگر در اختیار داشته اید پس در کجاست و چرا در مدت این چند صد سال در اختیار عموم قرار نداده اید؟‌ قطعا که جواب برای این سوال نخواهد بود.

 

اعتبار عهد عتیق

نه تنها اینکه خداوند نسبت به کلام خود غیرت داشته است و از آن پاسداری نموده است بلکه در این زمینه مردانی را خداوند انتخاب کرده است و افرادی وجود داشته است که در قبال کلام خداوند غیرت داشته و در قبال هر کلمه‌ از کلام خداوند وفا دار بوده اند. موسی یکی از کسانی بود که کلام خدا را٬ فرمان خدا را بصورت مکتوب بدست آورد؛ موسی در حفظ و نگهداری کلام خدا شدیدا متعصب بود و ما نمی توانیم این را بپذیریم که اجازه داده باشد تا کلام خداوند مورد دست برد قرار گیرد. جانشین او یوشع نبی نیز به همان میزان که موسی در قبال کلام خداوند وفا دار بود٬ علاقه داشت و به کلام خداوند عشق می ورزید. در آوان رسالت او٬ هنگام که قوم اسرایل را به عنوان جانشین موسی رهبری می کرد؛ خداوند به یوشع گفت:‌ «کلام تورات همیشه ورد زبانت باشد و شب و روز به آن بیندیشی. به احکام آن توجه کرده از هر امر آن پیروی نمائی. پس در آن صورت کامران و موفق می شوی». (یوشع فصل ۱ آیه ۸). یعنی در زمانی که موسی زنده بود و در زمان که یوشع زنده بود تحریف و دست برد کلام خداوند نا ممکن بوده است.

بعد از آن انبیا و پیامبران زیادی بودند که نسبت به کلام خداوند عشق بی قید و شرط و وافر داشتند. تصور این امر نا ممکن است که هم زمان تمام کاهنان٬ انبیا و پیامبران دست به دست هم داده باشند و کلام خداوند را تحریف نموده باشند. نه تنها که این مسئله نا ممکن است بلکه دیده می‌شود مادام که قوم اسراییل و برخی از کاهنان از کلام خداوند اطاعت نمی کردند مورد توبیخ و سر زنش انبیا و کاهنان خدا ترس قرار میگیرفتند و آنان را برای اطاعت از فرمان خداوند تشویق می کردند. اگر کسی کلام خداوند را تحریف می کرد قطعا انبیا و پیامبران در کتاب های که نوشته اند مسایل را ذکر میکردند.

به مراتب مهم تر از این همه مسایل درونی کتاب مقدس؛ در عهد جدید نه تنها خداوند ما عیسی مسیح تورات و صحف انبیا را به صورت کامل تایید کرد بلکه گفت من تکمیل کننده‌ آن هستم. اگر عهد عتیق پیش از مسیح مورد دست برد قرار گرفته بود و تحریف می شد حتما مسیح آن را تذکر می داد. بعد از مسیح شاگردان مسیح نیز اعتبار و اصالت عهد عتیق را تایید کردند.

اعتبار عهد جدید

عهد جدید در زمان رسولان و شاگردان مسیح تدوین شد و هم زمان به تمام خاور میانه٬ اروپا و شمال آفریقا انتشار یافت و تکثیر شد. اگر ادعا بر این باشد که عهد جدید را تحریف کرده اند بایستی این سوال نیز مطرح شود که چه کسی عهد جدید را تحریف نموده است؟ آیا رسولان و شاگردان مسیح چنین کاری را انجام داده است؟ مسیح که خود کتابی ننوشت آیا رسولان خود نوشته های خود را از سه قاره‌ مختلف هم زمان جمع آوری کرده و مطابق با میل خود تغییر دادند؟‌ شاید ادعا چنین شود که عهد جدید بعد از شاگردان و رسولان مسیح تغییر یافت. در جواب باید گفت که عهد جدید در سه زبان مختلف و در سه قاره ی مختلف نشر و تکثیر شد این نا ممکن است که هم زمان تمام نسخه های کتاب مقدس را بصورت سیستماتیک جمع آوری کرده و تغییر دهند.

 

کلام خدا٬ شهادت میدهد که کتاب مقدس کلام خداست و ابدی است‌:

غیر مسیحیان بخصوص مسلمان ها نیز بر این امر ایمان دارند که یکی از صفات خداوند؛ ابدی بودن خدا است. خداوند و کلام خداوند یکیست و در این بابت هیچ جای شک و تردید وجود ندارد و احتمالا تا این جای کار همه باهم موافق هستند. مزمور ۱۱۹ آیه ۸۹ : «ای خداوند کلام تو تا ابدالآباد در آسمان ها پایدار است». اشعیا ۴۰ آیه ۸: «گیاه خشک و گل پژمرده می شود٬ اما کلام خدای ما ابدی و جاودانی است». متی ۲۴ آیه ۳۵ : «آسمان و زمین از بین خواهند رفت٬ اما سخنان من هرگز از بین نخواهند رفت».

حال نکته‌ اساسی در این بابت اینجاست! خداوند گفت من آسمان و زمین را در شش روز آفریده ام؛ فرایند آن ممکن است توسط یک انفجار بزرگ اجرام سماوی بوده باشد و یا هرگونه‌ دیگری؛ خداوند فقط گفت من تمام این نظام کائنات را ساختم. حال شما عزیز که ادعا میکنید کتاب مقدس هم تحریف شده است و هم باطل یعنی دیدگاه شما این است که کلام خدا ابدی نیست؟ وقتی خداوند گفت من ابدی هستم و کلام من ابدی هست دروغ محض است؟‌ آیا وقتی خداوند گفته من زمین و آسمان را ساخته ام این حرف خدا باطل است؟ باطل یعنی چیزی که هیچ اعتبار در او نیست و هیچ ارزشی ندارد پس بر اساس ادعای شما این حرف خدا باطل است و اعتبار و ارزشی ندارد. وقتی خداوند گفت من تو انسان را ساخته ام و تو را دوست دارم پس بر اساس ادعای شما این حرف باطل است و دیگر این بحث اعتبار ندارد که خداوند منی انسان را ساخته باشد و دوست داشته باشد.

نکته‌ بس مهم این است که شما با این ادعا یاد آور می شوید که نه خداوند ابدی است و نه کلام او و یاد آور می شوید که خداوند آن قدر ضعیف و درمانده است که نه پای حرف خود می ایستد و نه از کلام خود پاسداری می تواند.

در کنار ابدی بودن کلام خدا و ابدی بودن خود خداوند٬ خداوند در کلام خود هشدار نیز میدهد. تثینه ۴ آیه ۲:‌«شما نباید به احکامی که به شما می دهم چیزی را بیفزائید و یا چیزی را از آن ها کم کنید٬ بلکه فقط همین احکامی را که از جانب خداوند٬ خدای تان می باشد بجا آورید». تثنیه ۱۲ آیه ۳۲: «تمام اوامری را که به شما داده ام بجا آورید. نه به آن ها چیزی بیفزائید و نه چیزی را از آن‌ها کم کنید». امثال سلیمان ۳۰ آیه ۶: «به کلام او چیزی میفزاید٬ مبادا ترا تنبیه کند و دروغگو شوی». مکاشفه ۲۲ آیه ۱۹: «و اگر کسی از این پیشگویی ها چیزی کم کند٬ خدا او را از درخت زندگی و شهر مقدس که در این کتاب آمده است بی بهره خواهد ساخت».

لازم به ذکر است؛ هر ادعا و هر بحث نظری بایستی بر اساس اصول پذیرفته شده‌ علمی باشد و لازم است تا بصورت تجربی و عینی تبارز یابد درغیر آن هیچ بنیاد عقلی و علمی نخواهد داشت و صرف به عنوان یک توطیه‌ هوشیار مطرح خواهد شد.

 

نویسنده: برادر رامیز